بي تو تنهايم اما اين تنهايي زيباست
.بي تو باري از غصه بر دوش دارم ،
هرسو كه مي روم آن را با خود مي برم تا به ديگران نشان دهم
.اما ... اما ... مگر مي شود خاطرات تو را به كسي نشان داد
مگر مي شود از تو دم زد
.تو بهترين بودي براي من و خاطراتت زيباترين چيزهاي كه
من از دنيا دارم
. .
دوست دارم تو را تنگ در آغوش بگیرم و
تمام دلتنگی هایم را با شعر هایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم .
دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را روی گونه هایت جاری سازم و
صورتت را از اشکهایم خیس کنم و
تو محکمتر از همیشه به من بگویی : دوستت دارم عزیزم

غصه ی تو برای مـــن ، شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خــــودم گريه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو ، شبای بد برای من
بهار وعطرش مال تو، برگای پاييز مال من
قصه اول مــال تو، حرفای آخر مــــــال من
رسيدناش برای تــو ، فکر خطر برای من


من همون تنهـاترينم که دلم رو به عشق تــو سپردم
تـو همـون اميـد بودنی که به اميد تـــو هنوز نمردم
من همـون خيلی ديوونـم که هميشه عاشـقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز وشب اسمتو ميخونم
مـن همون خسته ترينم کـه ديـگه طاقت دوريتو ندارم
تـو همونی که آرزومه دستمو تو دست گرم تو بذارم
من همـون دريـای دردم که مي خوام دورت بــگــردم
تـو همونی که اگـه بخنـدی منـم با خنـده هات ميخنـدم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
مـن همون بــدون ماهـم که حتـی ســتـاره هـم نــدارم
تو همون ماه و ستاره که با تو ديگه هيچی کم ندارم




زماني كه تو را ديدم دلم به لرزه افتاد و نگاهت آنقدر مهربانانه بود
كه تنفـررا از يادم برد و دستانـت آنقدر لـبريز از گـرماي محبت بود
كه تمــام ســردي هـا را از يــادم بــــرد حرفـهايـت را دوست دارم
چـون لبريز ازعشــق ومحبـت اسـت و وجودت به من دلي بخشيد
از جـنس شـقـايـق، شـقـايـق ها را نيز هيچـگاه از ياد نخواهم برد



نه ميتونم ببينمت
نه طاقت دارم نبينمت
بدجوری عاشقت شدم ٬ دلم برات پر ميزنه
منتها نيستی و دلم ٬ برای پيدا کردنت شبا ٬
به هر کجا سر ميزنه
فدای مهربونيات
فدای اون خنديدنت
خودت بگو چيکار کنم تا ديگه تنها نمونم
اگه بهم بگی آره
ديگه دلم غم نداره
يادته گفتی هر چی عاشقه از عشق تو کم مياره ؟
تنها دليل زندگی
کاشکی فقط بگی آره

که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر....
من ترا به کسی هدیه میدهم...
که صدای ترا از هزار فرسخ راه دور در خشم... در مهربانی...در دلتنگی...
در هزار همهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد
من ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم
که راز افتابگردان
و تمام سخاوتهای عاشقانه ی این گل معصوم را بداند
و ترنم دلپذیر هر اهنگ...هر نجوای کوچک...
برایش یک خاطره ی مشترک باشد...
او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد
که امروز هوای دلت افتابی
یا ان دلی که من برایش میمیرم
سرد و بارانیست...
ای بهانه ی زنده بودنم
ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم
که قلبش
بعد از هزار بار دیدن تو
باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد
همانطور عاشق...
همانطور مبهوت وقار و جمال بی مثال تو....
ایا کسی پیدا خواهد شد؟!!!
از من عاشقتر...









