
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پایز بودم

این آخرین پست ما تو سال ۸۵ هست. مدتی از آقا سامان که بیخبرم
فقط امیدوارم سلامت باشه
و اتفاقهای خوبی واسش افتاده باشه که نتونسته بیاد انشاالله![]()
ممنوم از همه دوستانی که تو این سالی که گذشت با دلتنگی های ما همراه بودند و با بودنشون به
ما دلگرمی و شوق ماندن دادند![]()
![]()
![]()
واسه همه شما مهربونها آرزوی شادی و سلامتی و موفقیت داریم (از طرف خودم و آقا سامان)![]()
در آخر امسال وبلاگمون رو با شعری از خواجه حافظ شیراز تمام و در سال جدید شروع میکنیم.
امیدوارم در سال ۸۶ هم چون سال پیش همراه و همدل ما باشید.![]()
![]()
![]()
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
باشد اندر شهریاری برقرارو پر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام








