تبليغاتX
ميـميـرم بــــرات
بـراي خواب معصومانه عشـق كمـك كن بستـري از گـل بسازيـم

اشک هایم را ببین سرد است و بی جان نازنین
باختم خود را به چشمان تو آسان نازنین

باز جریان تمام لحظه هایم با تو است
تا ته این کوچه گردی های حیران نازنین

کاش بودی تا ببینی در هجوم بی کسی
باز می خوانم تو را با چشم گریان نازنین

بی تو بودن مرگ من در وحشت تاریکی است
همچو برگی در میان خشم طوفان نازنین

پشت حسرت های سوزان دلی پر تاب و تب
کلبه ای اینجاست دور افتاده ، ویران نازنین

با دو دست شوق ، قلبم کاش میشد می نوشت
پشت پلکت قصه ای از عشق پنهان نازنین

ساده و بی پرده گفتم پر ز احساس وجود
دوستت دارم ، نمی گردم پشیمان نازنین

با تو لبریز از غزل هایی همه پر رمز و راز
بی تو اما واژه هایم رو به پایان نازنین

حرف بسیاران برایم هیچ اما خود بگو
چیست من را پوکی این عشق تاوان نازنین ؟

دست بی منت بکش بر بال تنهایی من
می تپد قلبش ولی زخمی و بی جان نازنین

گرچه در فکرت اسیرم ، عاشقانه می رهم
خود شکستی بر دل من قفل زندان نازنین

کاش با نور تو مهتابی ترین مستی من
آسمان تیرگی می شد درخشان نازنین

کاش می گفتی کنون با من که هستم پیش تو
ختم می کردی تو این شعر پریشان نازنین


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:48  توسط ســــــامـــــــان  | 

 

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !


کاش ميدانست نياز من چيست!


کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....


کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!


دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،

 عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!


يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....


کاش دريا ميدانست کوير چيست!


راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!


دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!


کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....


مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران


را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....


و اي کاش آسمان ميدانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست!


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 5:48  توسط ســــــامـــــــان  | 

راستش هر جا رفتم نتونستم درد دل کنم...

اینجا بهترین جای درد دله...جایی که یه روزی با عشق ساختمش...

ساختمش که همه غمام رو بریزم توش...

کجا بهتر از اینجا...جایی که باهاش خیلی خاطره دارم...

حالا که تنها شدم تو میشی بهترین دوستم...

با آهنگی که داری آرومم میکنی...

همه غمایی که من دارم تو هم داری...

پس بهتره که باهم باشیم این چند روزه رو...

فقط مواظب باش کسی رو ناراحت نکنیا...

چون تو منی...

ومن بازم برای یک نفر مینویسم و تا وقتی من زنده ام

 تو نیز زنده ای و باید با هم آواز دل سر بدیم...

ممنونم ازت مشکی من...

بذار برن  بذار همه برن   بذار تنهای تنها بشی 

 تنهایی رو دوست دارم 

  تنهام بذارید میخوام راحت بمیرم


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 5:43  توسط ســــــامـــــــان  |