تبليغاتX
ميـميـرم بــــرات
بـراي خواب معصومانه عشـق كمـك كن بستـري از گـل بسازيـم

دوباره سكوت

دوباره تنهايي

دوباره من و يك دنيا خاطره دوباره تنها شده ام دوباره دلم تنگ است

به اندازه غم يك گل پژمرده به اندازه

سوز و تب يك دشت باران نخورده به اندازه اندوه مرغي تو قفس

دوباره صورتم نم اشك را حس كرد

دوباره باران را به انتظار نشسته ام

دوباره درد را به مداوا نشسته ام

دوباره دلشوره به دل نهفته ام

دوباره ميخوام بسوي تو بيايم

دوباره دلم هواي تو را كرده

دوباره دلم هواي تو را كرده


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:46  توسط ســــــامـــــــان  |